|
جنگجوی بی سپر
|
||
|
.................................................................................................... |


دلهای بی قراری که آرامش را از خود ربوده اند
قلب های خسته ای که توان تپیدن ندارند
هزاران چشم بسته که دیدن را پلک می زنند
و قدم های کم توانی که دنبال جای پا می گردند
با دستان بسته ای که سالها به سویی اشاره کرده اند
برای آغاز آن زمان
که خورشید از مغرب طلوع کند
علائم٬ ظهور کنند
ثانیه ها٬ کند شوند
تا وقتی که احساس شود
یک دل بی قرار
یک قلب خسته
تنها دو چشم بیدار
و یک گام استوار
تا انتهای این زمان باقیست...
پروردگارم!
اگر بگذری چه دور است که گذشت داری از گنهکاران پیش از من.
زیرا کرمت برتر است از مکافات مقصران٬ ای پروردگار من!...
(بخشی از دعای مکارم اخلاق)
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یک قطره اشکم که در اندیشه دریا
افتادم و بــاید بـــپذیرم که بمـــیرم
|
|